تبلیغات
بوی شکوفه ها - پست های شهریور 1385

بوی شکوفه ها

گل نرگس...... :[عمومي , ]

  امشب، شب ولادت گل نرگس زهرا(س) است! نوشتن برای مهدی فاطمه(س) یک قلب میخواد پر از عشق و سرشار از خوبی(که دومیشو ما نداریم)! امروز توی کاغذهام دنبال نوشته ای میگشتم که چندوقت پیش توی یک حال عرفانی قشنگ برای آقا از قلمم بی اختیار جاری شده بود! ولی هر چی گشتم نتونستم پیداش کنم! گذاشته بودم لای انبوهی از کاغذهای نوشته هام توی کمدم ولی......میدونید!کاغذهای نوشته های من که از خیلی وقت پیش هستن؛ خیلی جالبن! پشت بعضیهاش میتونی معادلات لگاریتمی ببینی؛ بعضیها هم ابیات تقطیع هجایی شده ....بعضی هم تست های جورو واجور! خلاصه اینکه اون کاغذ نبود! گفتم پس باید باز هم بنویسی! ولی نوشتن از "او" خیلی سخته و دشوار و کار هر کس نیست!!! ولی خب! آقا خودشون این جسارت من رو میبخشند!!!!

همیشه صبح های جمعه که چشمام رو باز میکنم صدای دعای ندبه از تلویزیون به گوش میرسه! صدای یک نوای عاشقانه!!! راستش کوچیکتر که بودم از دعای ندبه خوشم نمی اومد! سر صبح جمعه، خواب آلود مارو بیدار میکردن که پاشو بریم دعای ندبه!!! بعد هم در حالیکه چرت میزدیم عبارات عربی رو صرفا تکرار میکردیم و دلیل اشکهای دیگران رو نمیفهمیدیم! اشک هایی که برخلاف سایر اشکهایی مردم از سر نیازهای روزمره و نیازهای مادیشون نبود! بلکه اشکهای عشاقی بود که در فراق یارشون جاری میکردند! بعدها بهتر فهمیدم! فهمیدم و طعم فراق رو چشیدم! حس کردم که چرا وقتی توی مهدیه صدای "اینَ الطالب بدم المقتول بکربلا" بلند میشه همه ضجه میزنن! فهمیدم که چرا همه با عشق و اشک، با شور و حرارت میگن: " اَینَ بقیة الله"! و این "اَینَ" ها با صدایی مملو از غرور؛ غروری حاصل از داشتن یک سرپرست و پشتیبان حاصل میشه! میگن همه ی ادیان به ظهور یک منجی معتقد هستن! یکی بهش میگه مسیح، یکی میگه سوشیانت و یکی میگه مهدی فاطمه(س)!!! اگر کمی فکر کنی میفهمی که چقدر به آقا مدیونی! چقدر دِین داری! میگن آقا هر دوشنبه نامه ی اعمال ما رو میبینه و اشک میریزه و برامون طلب توبه میکنه! میگن اگر آقا نباشه وضع ما اینطوری نیست! خیلی وخیم تر از اینی که هست! یه کم به خودت که دقت کنی میتونی عشق مهدی(ع) رو توی قلبت حس کنی! که چقدر آقا رو دوست داری! یه چیزی هست توی قلبم! یه چیزی که به هیچکس نگفتم(جز مامانم)! در واقع یک خواب! خوابی که الان هم نمیتونم بگم! ولی خواب من مطمئناَ روزی محقق خواهد شد! میدونید! من عقیده دارم انتظار فرج اصلا محقق نشده که آقا بخوان ظهور کنن! نه خدایی!!! تو یک منتظر به من نشون بده! یه عده که خیال خودشون رو راحت کردن و روند ظلم گستری رو تسریع میبخشن؛ تا به خیال خام خودشون ظهور زودتر صورت بگیره! یه عده هم مثله من و شما! فقط بیخیال نشستیم و تماشا میکنیم! فقط شنیدیم که باید منتظر باشیم! پس استقبال چی؟؟؟ انتظار یعنی خوب بودن! یعنی پاک بودن! یعنی کمی از رنجهای مهدی زهرا(س) رو کم کردن! یعنی کمک کردن به آدمهای دیگه! یعنی دست از رسیدن به هوی و هوسهامون برداشتن و نیازهای حیوانی رو رها کردن! یعنی یه کم به انسانیتی که شایسته ی ماست فکر کردن! یعنی زیر آب نزدن! یعنی بی غل و غش بودن! یعنی روراست بودن! یعنی یعنی یعنی.........نه! حالا شما بگید! کدوم یکی ا زما منتظریم؟؟؟ ببینم! تو فکر کردی خدا _نعوذبالله_اینقدر بخیله که صلح و آرامش رو از ما دریغ کرده! یا شایدم فکر میکنی نمیتونه! مگر خدا به ما اختیار نداد که زندگیمون و دنیامونو با دستای خودمون بسازیم؟!؟ نداد؟؟؟ خب معلمومه که داد! پس چرا همین منو تو انتظار داریم در حالیکه بد هستیم، ظلم میکنیم، دروغ میگیم به هم؛ خدا برامون آسایش رو بفرسته!(چه پرو هستیم ما والا)! دل چند نفر رو شکستیم؟ چند نفر رو زیر دست و پاهای غرورمون، لجاجتمون و خواسته های نا بجا و خودخواهانه مون له کردیم؟!؟ اونوقت میخوای........میگن بعد از ظهور اونقدر وفور نعمت میشه که فقیری وجود نداره و هر کس نیاز مالی پیدا کنه راحت از جیب دوستش پول برمیداره!!! خب! ببینم! این رفاه و اطمینان، این سکنه مطمئنا از سوی آسمان نازل نخواهد شد! بلکه ما همه مون اونقدر خوب میشم که فقر از بین میره! و اطمینان به دیگران کولاک میکنه! نه اینکه از یکی بگیرن و بدن دست یکی دیگه! تا دهن این یکی بسته شه و باز از اونا بگیرن و پس بدن و .......(مثله سیاستهای همین حالا)!!! این وسط چون خیلی ها از وضع حاکم ناراضی هستن و مسلما نمیتونن عقده شون رو سر عوامل اصلی خالی کنن (چون در اونصورت باباشون رو میارن جلوی چشماشون)پس گیر میدن که آقا این دین مشکل داره! اسلام مشکل داره! ولی خدایی اسلام اینه؟!؟ مطمئنا مملکت امام زمان(ع) سرشار از رفاه خواهد بود!!! کو مملکت....؟؟؟ عزیز من دستت از اصل ماجرا کوتاه چرا گیر میدی به شرع؟!؟؟ اونوقته که توهین ها شروع میشه! به دین و ائمه و شرع! امام حسین(ع) به تمسخر گرفته میشه! اینها صرفا یک تخلیه ی روحی بحساب میاد! که بالاجبار سر شرع خالی میشه! خب! بگذریم!!!!!!ولی اگر کمی منصفانه بررسی کنی میبینی که حق گل نرگس این نیست!

 یا حجةابن الحسن! عجل علی ظهورک!

 راستی کدوم یکی از اسمهای آقا رو که میشنوی دلت می لرزه؟؟؟؟

   عید خوبی داشته باشین!

 قررررررررررررررررررربون همگی! تابعد!

              

نوشته شده در جمعه 17 شهریور 1385 و 10:09 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در جمعه 17 شهریور 1385 و 04:09 ق.ظ



برای خالی نبودن عریضه.... :[عمومي , ]

چیزی مبهم؛ مثل یک حس پوچ و عقیم!!! تجربه های باورنکردنی، واقعیت هایی که حال شاید رنگ خیال را به خود گرفته باشند!!! آری! حقایقی منسوخ گشته که باید از سراچه ی دل و دیده سفته شوند!!! مانند کلافی سردرگم!!! حس تلخ بیهودگی و فراموشی! براستی اگر دردها فراموش شده اند، آن اشک ها، ناله ها، و فریادهای پیاپی چه بود؟؟؟ یا آن خنده ها، خوشی ها، شیطنت ها و زیبایی ترین لحظات زندگی چه بودند؟؟؟ خیال؟خیال؟خیال؟ چند روزی است این حس در ِ خانه ی امیدم را میکوبد!آری! چند روزی است تکه گوشت درون سینه ام گرم و سوزان گشته؛ مثله گذشته ها!!! نمیدانم عطر شقایق هاست که سرمستش کرده اند یا پیچکها او را رها نمیکنند! دیوان حافظم را که باز میکنم روی برگه هایی از آن جای آب چشمان خیس گشته ای نمایان است!!! لکه های خوشبو و دوست داشتنی که حال غیر قابل باور گشته اند!!! آیا اینها هم خیال است؟!؟ بخدا از سراب خسته گشته ام!!! بخدا از پشت سر گذاشتن بیابان ها در پی سرابی برای سیراب شدن خسته گشته ام! نمیدانم چه چیز باورکردنی است و چه چیز انکار گشتنی!؟! اشک ها و خاطرات مبهم 360 و اندی روز پیش یا.......نمیدانم چرا آنشب جوانه زدم؟!؟ و شعر گفتم!!! با ماه سخن گفتم!!! و در آغوشش رقصیدم!!! گل های محمدی دلتنگم بودند ولی.....آری!!! همیشه پیچک ها هستند ، تا بیازارند روح شاپرک ها را!!! تمام بدنم داغ است و گر گرفته!!!میسوزم ولی نمیدانم این تب برای چیست؟؟؟ صدای نفس های پیاپی خویش را میشنوم که کم سوتر و کم سوتر _همچون چشمان سیاهم_ میشوند و رو به افول میگذارند!!! با خودم میگویم مگر تو ماهها پیش نمرده بودی؟!؟ آری!!! حال هم مرده ای متحرک؛ که در خواب بی مرگی فرورفته و گمان میکند زنده است ؛این قلم را به حرکت در آورده است؛ تا بلکه بتواند با این قلم سحر بکند!!! گاه گداری صدای لرزش جسمی روی میز، دلم را سرشار از امید میکند!!! لرزشی شیرین، که هرگز خاموشیش برایم قابل تحمل نخواهد بود و آن سو سپیده!!!خوشبوترین گل دنیا!!!! هرگاه از خوابهای آشفته به بیخوابی میرسم او هست!!! تنها لرزش های دنیای ساکن من!!!سر دردی عجیب شقیقه هایم را فشار میدهد!!! نیمه ی شعبان نزدیک است!!! شاید اینبار هم تقدیر سریعتر از من بدود!!!!

شرمنده از غیبت های طولانی!!!

  این روزهای حسابی درگیر عروسی خاله ام بودم!!! تشریف بیارین!   ولی ما در خدمت نیستیما گفته باشم!!!

قرررررررررررررررررررررررررررربون همگی!!! تا بعد!!!

نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور 1385 و 11:09 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در چهارشنبه 15 شهریور 1385 و 12:09 ب.ظ