تبلیغات
بوی شکوفه ها - پست های اسفند 1385

بوی شکوفه ها

اعتماد بنفس....... :[عمومي , ]

 

*قصه از كجا شروع شد! (-:

اون روز داشتم بهت اس ام اس میدادم! (محسن جانم!)  گفتم به چه حال و كجایی؟ چنین دور ز مایی؟!!؟ بعدشم نوشتم یكی دردونه ی قلبم مواظب خودت باش!!!

*شرح و بسط قضیه! (-:

گاهی وقت ها یه كلمه ای میگی یا یه كاری میكنی كه خودت بعدش كِیف میكنی و میگی ایول! این من بودم؟!؟ مثلا یه چیزی، نوشته ای، حرفی، شعری، نقاشی ای، یا مثلا كتابی مینویسی و....! بعدش كلی به خودت میگی ایول بابا! تو دیگه كی هستی؟!؟ اینارو از كجا آوردی شیطون! قربون ننه ام برم با این بچه آوردنش! چی زائیده! و ایضاً برای جلوگیری از چشم زخم میگی:«فتبارك الله احسن الخالقین» و یه اسفند توووپ دووووووووود میكنی و صدقه واسه خودت میذاری كنار!

*بررسی روانشناسانه ی ماجرا! (-:

خب توی این لحظات زیاد روی خودت فشار نیار! عزیزم به این حالت میگن جوزدگی! آخ چه حسیه! حااااااال میكنی با خودت! مثلا همین من! نوشته های جفنگ این وبلاگمو كه میخونما؛ همچنین ذوق مرگ میشم! میگم بابا ایول! بابا نویسنده! بابا...! ولی خب اصولا زهی خیال باطل! مشك آن است كه خود ببوید؛ نه آنكه عطار خوش خیال فریاد بزند! مثلا میشینم یه اس ام اس مینویسم! یه متن عشولانه بفرستم واسه نومزدم! بعدش میگم بابا! ایول! محسن جان عجب زنی داری! این اصلا زن بود! نه عزیزم این حوریه است! (حوریه با ه دوچشم هم دیدم! نگی غلط املایی داری!) مثلا :عصر زمستونیت بخیر گل همیشه بهار من! خب! اصولا از نظر روانشناسی این دسته افراد( مِن جمله خودم) افرادی هستند دارای اعتماد بنفس كاذب، دروغین و لقب بارز و عام آنها خوش خیال میباشد! از اون بدتر هم ما دیدیم البته! توی این كتابهای روانشناسی نوشته: هر روز زمانی را به خود استراحت دهید و برای كارهای مفیدی كه در طول روز انجام داده اید به خود جایزه ای بدهید! مثلا یك شاخه گل به خودتان هدیه بدهید! باباااااااااا! فكر كن! آدم بِره بازار! تند و تند كادو بخره و بصورت كاملا شیك و مجلل بسته بندیش بكنه! بعد بیاد خونه و اونها رو بذاره جلوی خودش! یه آینه هم در روبروی خودش! -«خب عزیزم! چون بچه ی خوبی بودی این كادوهای قشنگ ماله تو هستن!» بعد خودش میگه:« واقعا!؟!؟ چی هستن حالا؟!؟ ممنون، سورپرایز شدم!» فكر كن! خب این وضعیت بسیار بسیار وخیم تر از مورد قبلیه! این افراد در جامعه كاملا موفق هستند؛ و از دیگران توقعی ندارند! اعتماد بنفس بقول بچه ها در حد تیم ملی! و بعضا بازم بقول بچه ها وورد كاپ*!

*علل و عوامل موثر در این قضیه! (-:

خب عوامل زیادی در این ماجرا دخیل هستند! مثلا توی مثال عینی و بارزش( خودم) اگر این آقا محسن هی از نگارش من تعریف نكنه و نگه اس ام اس هات خوبه كه من ....! ( طفلك جرات داره؟!؟) (-؛  یا مثلا این خواننده های جیگر وبلاگم بگن حقیقتو! بگگگگگگگگگین خب! آخه این ملت چرا اعتماد بنفس كاذب میدن به جوونا! ای خدااا! آخه چرا؟!؟ اصلا هیچكی ما جوونا رو دوست نداره! ما امكانات نداریم! شهریه ی دانشگاه آزاد زیااااااده! آخه چرا باید نیم ساعت حرف زدن با تلفن همراه واسه آدم 2000 تومان آب بخوره! آخه ما كه اس ام اس نمیزنیم ولی چرا آخر برج روی قبض طلایی مینویسه مبلغ پیام كوتاه 42هزار تومان! اخه چراااا؟!؟ آخه چرا استادها نمره نمیدن!؟؟ چرا 75/9 رو نمیدن 10؟!؟ چرا كنكور رو برنمیدارن!؟! چرا سربازی دوساله!؟؟ چرا آقا عرفان گیر میده رنگی ننویس؟!؟چرا پول تلفن رو ندی تلفنت قطع میشه؟!؟ چرا به ما میگن جووووووووووووووووووووووووووون! ای خداااااااااااااااااااااا!( این قسمت با جیغ باید خوانده میشد!؟)

هان؟ چیه؟!؟ بابا من بیدارم؟ چی؟ من؟ من اینا رو گفتم؟ من كجام؟ هان؟ اینا چه ربطی به بحث داشت؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*درمان!!!! )-:

اصولا این بیماری حاد و همه گیییییر هیچ درمانی نداره! انواعش زیادن! 1.احساس خوش صدایی 2.احساس خوش خطی 3.احساس زیبایی 4.احساس نویسندگی 4.احساس بازیگری 5.احساس ...........! ولی خب میتونه یكی از درمانهاش این باشه كه یكی بزنه توی ذوقت بگه حاجی! داری چرت مینویسی به مولا!

*پایان قضیه! (-:

قصه از كجا شروع شد؟! آقا ما یه اس ام اس به نامزد عزیزتر از جانمون داده بودیم؛ بعد درك كردیم چقددددددر زیبا بود! خب! باید همینجا تمومش كنیم این بحث رو! اینم از اسطوره ی اعتماد بنفس!

 

*یه اس ام اس قشنگ واسه آخر بحث:

جیگر! نفس! زندگی! قشنگ! ملوس! امید من! روح من! جون من! ماه من! ستاره ای بخدا! الهی من فدای اون چشمهای عین مرواریدت بشم! الهی من دورت بگردم!

(خب دیگه بهتره دیگه از جلوی آینه برم كنار!)

عید نزدیكه! ما كه نیستیم! میریم گرگان پیش نومزدمون! اومدین مشهد ما نیستیم! یه استادی داشتیم میگفت مشهدیا عید میرن مسافرت كه فامیلهای شهرستانی خراب نشن روی سرشون! ما ازونها نیستیما!

قرررررررررربون همگی!

علی یارتون!

نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند 1385 و 06:02 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در - و -