تبلیغات
بوی شکوفه ها - پست های آذر 1384

بوی شکوفه ها

میلاد مبارک..... :[عمومي , ]

    امشب شب تولد آقاست؛ آقایی که اگر نبود ،اگر وجودشو توی قلبم حس نمیکردم بخدا قسم قلبم تا حالا پر از سیاهی ها شده بود. توی این چند سالِ زندگیم ، آقا بوده مونسم ، هر وقت دلم گرفته رفتم حرمش ، نشستم جلوی ضریحش ، کنارم احساسش کردم و هر چی توی دلم بوده رو بهش گفتم . بخدا قسم  نشده که یه بار از حرم آقا بیام بیرون ولی توی دلم هنوز غمی ،غصه ای ،چیزی مونده باشه. قربونش برم دست رد به سینه ی هیچ احدالناسی نمیزنه. وقتی میگم :«السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)»تموم تنم میلرزه ، نمیدونم چرا اینقدر این اسمه آقا رو دوست دارم؟ دوستای گلم میدونم خیلی هاتون که اینجا نیستین ،دوست داشتین بودین تا شما هم وقتی صداش میزدید گنبد طلاش جلوی چشماتون بود . حالا هم میخوام شب تولد آقا و سرور همه مون رو به همه دوستان خوبم تبریک بگم  .و بگم با اینکه کمترینم ولی از طرف همه ی شما نائب الزیاره هستم . التماس دعا از همه عاشقان سرور همه مون«آقا علی بن موسی الرضا(ع)».........

نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر 1384 و 06:12 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در - و -



تولد بهترینم!!! :[عمومي , ]

   توی دنیا هر آدمی نمیتونه این شانس رو داشته باشه ، در واقع خدا بهش این سعادتو بده که یه دوست داشته باشه که واقعا لیاقت اسم «دوست» رو داشته باشه . من هم نمیدونم چه کار خیری کردم که خدا حدود چهار سال پیش یه دوست بهم داده که الان دیگه فقط دوستم نیست ؛بلکه خواهرم هم هست. تنها یاور تمام سختی هام بوده و تنها همنشین خوشی هام.....همراز رازهای سرپوشیده ام و خلاصه بگم ،همراه و همسفر لحظه به لحظه مسیر پرمشقت زندگیم...همیشه همه بهمون غبطه میخورند ، و میگن شما یه روح هستین در دو بدن ،یا وقتی پهلوی هم نشستیم اکثر بچه ها بهمون میگن «مرغ های عشق» ، یه بارم یکی از استادهامون بهمون میگفت شما دوتا همرزم همید...خلاصه بین ما یه پیوند هست ناگسستنیییییییییییییییی... وقتی به گذشته ام برمیگردم توی تموم خاطرات شیرینم و حتی تلخم حضور داره...حالا هم تولد این نازنین دوست منه!- البته با کمی تاخیر بعلت مشغله-، میخوام روز شکفتن گل وجودش رو  همراه با هزاران شاخه گل رز تبریک بگم :

ملیحه عزیزم تولدت مبارک!

 

نوشته شده در سه شنبه 22 آذر 1384 و 06:12 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در - و -



کبوتر............ :[عمومي , ]

آسمون بغضشو خالی میکنه

آدمو حالی به حالی میکنه

کوچه ها رنگ زمستون میگیرن

شیشه ها بخار و بارون میگیرن

آدماچتراشونو وا میکنن

گریه ی ابرو تماشا میکنن

نمیخوان مثله درختا تر بشن

از دله قطره ها باخبر بشن

نمیخوان بی هوا خیسه آب بشن

زیر بارون بمونن خراب بشن

اما تو چترتو بستی کبوتر

زیر بارونا نشستی کبوتر

رفتی و سنگا شکستن بالتو

اومدی هیچ کی نپرسید حالتو

بعضی ها دشمنای خونی شدن

بعضی ها غوله بیابونی شدن

بعضی ها میگن که بارون کدومه

بوی نم، شرشر ناودون کدومه

دیدی آسمون خراب شد  سر ما

 غصه شد وصله ی بال و پر ما

حالا تو سایه نشینی مثله من

هوای ابری میبینی مثله من

چقدر اینجا میخوری خون جگر

کبوتر عصا تو بنداز و بپر!!!

نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1384 و 06:11 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در - و -



دیوانه........... :[عمومي , ]

   دیوانه گشته ام ! حیران و سرگردان ! پریشان!خموش !براستی چیست راز این خموشی ؟ من به بوی گل سرخ عادت کرده بودم یا عاشق آن شده بودم ؟ ولی عادت و اعتیاد را میتوان کنار  گذاشت ولی عشق تا نکشد رها نمیکند . من عاشقم ،عاشق شکفتن خورشید عشق و غروب تاریک آسمان شب بی مهتاب ! من ستاره ها را دوست دارم . من ماه را دوست دارم . من نور را میپرستم و بدان عشق می ورزم . براستی میخک من کی بازوانم را به آغوش خواهد کشید ؟؟؟ من همچون بنفشه ای ترسان و لرزان هستم که میترسد ،میترسد از جدایی ! از رسوایی ! آری رسوایی ! زیرا این «من» سرگشته بی بوی گل سرخ هیچم و پوچ ! و این نابودی ،این خفقان مسلما همه را ،همه را، حتی پیچکهای منحوس روی دیوار همسایه را بیدار خواهد کرد . دیگر صدای ترانه های عاشقانه نمی آید فقط صدای هوهوی متعفن جغدها و ضجه های زنی در اعماق چاهی تاریک نمی آید . گویی او را مصلوب کرده اندو تمام گیسوان او را به جرم عاشقی فقط به جرم عاشقی میکشند  !!! آری ! همه بدانید ! همه ! عشق جرم است و عاشقی حراااااااام !!!!از این به بعد بجای صد تازیانه هزاران تازیانه خواهید خورد .و بجای محکوم شدن به مرگ محکوم به این میشوید که به درب قلبتان قفلی فولادین بکوبید تا بشوید همچون همه ! این همه همان مردم عادی هستند که تو مثل آنها نیستی اصلا تو که عاشقی آدم نیستی !!!

نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1384 و 06:11 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در - و -