تبلیغات
بوی شکوفه ها - اندر حكایات دوران متاهلی.....

بوی شکوفه ها

اندر حكایات دوران متاهلی..... :[عمومي , ]

   سلام! بازم مدتیه نبودم! (هِی موروم هِی میام!) چه طورین؟ خوبین؟ خوش میگذره مارو نمیبینین دیگه؟!؟ به ما هم بد نمیگذره خب!!! این مدت حسابی سرم گرم بوده! از ششم بهمن محسن اومده بود مشهد؛ چند روزی اینجا موند و بعد هم با هم رفتیم گرگان! واییییییییییی كه چقدر خوش گذشت! جاتون حسااااابی خالی بود!!! مخصوصا اینكه خانواده ی محسن محشر هستن! مهربون و ماه! اصلا ازین خانواده های بدجنس و آب زیركاه نیستن! چند شبه اول كه خب عاشورا و تاسوعا بود! مسلما مراسمی داشتند! دو شب كه به این مراسم گذشت والبته معارفه ی من با اقوام اونها! همه میخواستن ببینن خانوم آقا محسن چه طوریه؟!؟ بعدش هم كه فامیلهای نزدیك محسنم شروع كردند به پاگشا كردن و ...! خلاصه هر شب خونه ی یكی از خواهر و برادرهاش بودیم! گفته بودم ته تغاریه خونه شونه؟!؟ آره! فرزند آخر خونواده است!( برعكس من!) خلاصه كلی چند روزی صفا كردیم! هوا كه خیلی عالی بود! لب دریا هم كه محشر بود! هرچند این فصل سال خیلی خلوته! بقول حمیرا:«خاطرات شمال محاله یادم بره»! این وسط چیزی كه اذیتم میكرد دوری از خانواده ام بود؛ كه به هرحال وجود محسن باعث آرامشم میشد! خیلی ماهه! یعنی واقعا تكه توی دنیا! این دوری و دلتنگی خیلی داغونم میكنه! همین الان محسن برگشت گرگان! موقعی كه داشت میرفت خودمو كلی كنترل كردم كه اشكام نریزه! دوست نداشتم دل اونم بگیره! هر چند میدونستم دل اون وضعش بهتر از دل من نیست! تا عید احتمالا نبینیم همدیگرو! هر چند كه واقعا فكر نمیكنم بتونیم تحمل كنیم! ولی خب رفت و آمد توی این جاده ها زیاد هم جالب نیست! هرچند كه شش ساعت راه بیشتر نیست! بهش میگفتم محسن دیگه دستهای كی آرومم كنه؟ محسن تا یه ماه دیگه چشمهای قشنگتو نبینم؟!؟ واییییییییی! خدااااااااا! اگر هركی چشم های محسن من رو برای یكبار ببینه ها عاشقش میشه! محشر هستن بخدا! دلم كلی گرفته بخدا! ولی خب امیدم به خدا و آینده است! راهم از تو دوره دوره.....!

خب بگیم از گندهایی كه این ترم زدم! حقوق جزای عمومی رو كه كلا حذف كردم! جامعه شناسی 14! اقتصاد 15.5! مقدمه علم حقوق 10! حقوق اساسی 20! عربی عمومی 7.5! حقوق مدنی 15.5! و نمره ی زبان رو هنوز اعلام نكردند! خدایی با این وضع درس نخوندن من این نمره ها! باور كنید دوستای من كه نه ازدواج كردن و نه مشكل داشتن و كلی هم خر زدن نمره هاشون از من كمتر شده بود! اگر ازا ول ترم درس میخوندم كه الان شاگرد اول بودم خدایی! نمرات به این افتضاحی توی عمرم نداشتم! فكر كنم مشروط نشم! خب همینش تا همینجا بسه! ایشالله ترم دیگه! ولی بقول محسن تو عمرا وكیل نمیشی! احتمالا برای وقتیكه میریم اونجا برای زندگی برم دانشگاه قائمشهر! آخه گرگان رشته ی حقوق رو نداره!

خب امروز حرف زیاد ندارم! خواستم فقط به روز كرده باشم! تا بعد!

قررررررربون همگی!

نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن 1385 و 03:02 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در - و -