تبلیغات
بوی شکوفه ها - پنج دی!!!!!!!!!!

بوی شکوفه ها

پنج دی!!!!!!!!!! :[عمومي , ]

نوشته ای با چند روز تاخیر!

امروز 5دی سال 1385 بود!!! دقیق یك سال گذشت! یك سال از تاریخ ‏2005‏/12‏/25‏ 05:11:00 ق.ظ گذشت!!! یه صبح قشنگ!!! یه روز از اولین روزهای زمستون!!! قشنگ و سرد!!! توی اتاقم نشسته بودم! روبروی تنها همدمم؛ یعنی كامیه خانوم(كامپیوترم)!!! یهو توی اتاقم بوی عطر عجیبی پیچید! عطری كه سرمستم كرد! و بعد از مدتها غم و غصه شاداب و زنده ام كرد!!! عطر سكرآوری عجیبی داشت!!! با خودم گفتم! خدایا! آخه این بوی تن كیه؟!؟ میون این همه بوی دود و خاكستر!!! بویی عجیب كه تا همین لحظه از گلی نشنیدم! بویی كه....آره! واقعا غیرقابل وصف بود! و درواقع هست!!! و اصولا خواهد بود!!!! ((چقدر سخته تخلیه ی تمام احساسات روی یه كاغذ))! القصه این شمیم همراه شب و روزهای من شد! شریك تنهایی و گرفتگیِ زمستونی و برفی من شد! تبدیل شد به كلمات و جاری شد در نوشته های من! و در تك تك خاطراتم بعد از اون تاریخ درخشید بر تن دفترچه ی خاطراتم! بعد از اون خاطراتم با این عطر رنگی شد! مثل قبل! این رو بخونید! 

به نام نقش بند صفحه ی خاك

یكشنبه/ ساعت 10:45 ق.ظ 28/12/1384 هنوز كه هنوزه دیروز رو باور نمیكنم! آخه مگه میشه؟ من؟ زهره؟ خواب ندیدم احتمالا؟ مثل یك خواب! یك رؤیا! وقتی توی ذهنم مرورش میكنم؛ نمیتونم باورش كنم! احساس میكنم تخیله، چون گاهی شده یك تخیل رو اونقدر برای خودم تكرار كنم تا باورش كنم، ولی نه! این واقعی بود! خیلی خنده داره! اونقدر بهش فكر كردم كه دیگه به یاد نمیارمش!!! ولی حس خوبی بود....علی رغم تمام خوف ها و هراس ها....نمیدونم نتیجه اش چی بشه؟ راستی دیروز خونه ی مامانی شله زرد پزون بود....حسی كه دارم خیلی عجیبه! خیلی عجیب! كاش میفهمیدم....ولی این وسط یه چیزو مطمئنم! اینكه من توكل كردم به خدا، و مطمئنم خودش همه چیز هر جور به صلاح و مصلحتمه راست و ریس میكنه! تا اینجا كه خدا همراهم بوده، خدا كنه تا آخرش هم باشه كه می دونم هست؛ میخوام مثله همیشه یك فال حافظ بگیرم، شاید دلم آروم بشه و جوابشو بگیره، صبح با آقا امام رضا(ع) بعد از نماز كلی درددل كردم؛ میدونم آقا (ع) هم نگهدارمه؛ تا آخر سال 1385به درود....... ‌‌

«برید باد صبا دوشم آگهی آورد

 كه روز محنت و غم رو به كوتهی آورد»

خب! میدونی این چی بود؟!؟ اون عطر قشنگ میدونه! راستی میدونی اسم این شمیم بهشتی من چیه؟ آره! سپیده جانم!!! این خاطره رو سپیده شنیده! برات خوندم نه؟؟؟ این یكی از خاطراتم بود! تاریخ و مشخصاتش هم كه معلومه! جلوتر كه میای میرسی به خاطره ی صفحه ی بعدی دفترچه ی سبزم! مودم سپیده سوخته بود! از همه ی ادلیستش خداحافظی كرد! منم مودممو باید بندازم دور! میخوام چه كار كنم؟!؟ و خاطرات بعدی بترتیب هر روزش از عطر سپیده سرمست شده! از تیكه كلامهاش:« تا چشمات دریاد! آره؟؟؟؟؟؟؟؟ دوست داری عمو؟!؟ تا قهر و آشتی های جالبمون! منت كشی های نوبتی! نصفه شبها! پچ پچ ها! یك چپی تندرو بودن(بقول خودش) سپیده! و درگیری هایی كه سر انتخابات ریاست جمهوری داشت! رنجیدن هام! كه همیشه فقط توی دلم بوده و دم برنیاوردم؛ كه فقط توی این دفتر ثبت شده! اعلام نتایج كنكور! ناراحتی هام! و بودنش! كمك هاش! شرط بندی سر شاباش گرفتن از شوهرخاله جدیدم رو یادته؟!؟ (كه البته من كم آوردم)! كمك ها و دقیقا امدادهای غیبی خدا!!! گریه زاری هام بعد اعلام نتایج نهایی!قایم موشك بازیها! تلپاتی های جالب و بعضا باور نكردنی! بیدار كردن.....! خواب موندن.....! سوم آبان كه دقیقا روز قبلش از ضعف روزه بیهوش شده بود! چه حرصییییییییییی خوردم! اوه اوه! درگیری هایی كه این جدید پیش اومده بود! گفت:بگو! منم خب میخواستم بگما؛ عجله كرد! بعدشم قههههههههههههر! واویلا!!!!!! چشمام خشك میشد كه شاید خبری شه؛ ولی نه! اینبار یه تصمیم جدی بود(البته بعد باز شد ناجدی!) بقول خودش كٌخ ریختن هاش! سر جریان خواهرش...........! اینكه شبیهِ.....! اونشب كه دیسی نكرد و منم كه مهمونی نرفته بودم سوسك شدم(چه حالی ازم گرفته شد)!!!!! اعترافاتش مبنی بر عذاب وجدان داشتناش توی سی اِن! و.........! همه شو بخوام بگم باید كل دفترمو یه كپی بگیرم بذارم اینجا! امروز سالگرد آشناییم با تنها دوستم روی این زمینه خاكیه! تو این دنیا! خودشم خوب میدونه! مگه من جز تو توی این دنیا دوست دیگه ای دارم؟؟؟؟حاضرم جونمو بدم واسش! خودشم میدونه! توی دنیا تكه! همین یه دونه است(دنیا دیگه مثله تو نداره)! همه معتقدن كه دنیا واقعا مثلشو نداره!(گشتیما، نه كه نگشته باشیم،گشتم نبود؛نگرد نیست)! پاااااااااااك! یه تیكه جواهر! فرشته ی من!!!! با نمك، شیرین زبون و كمی كه نه خیلی عجول! اگه یهو خوابش برد نباید تعجب كنی؛ اگه بهت گفت تو مامانمی، باید بدونی ناخودآگاهشه كه داره حرف میزنه! ناراحت بشه به روی آدم نمیاره،و اگر ازش برنجی با شیرین زبونیهاش همه چی رو حل میكنه (با توجه به ذیق وقت و اینكه تا نیم ساعت دیگه سرویس دانشگاه حركت میكنه و بنده جا میمونم، خلاصه میكنیم مشخصات دوست قشنگ سپیده جانمو به همین خصایص!) خب این شعر حافظ كه همیشه در مورد سپیده تاكید میكنه و من دلیلشو نمیفهم! (به مو چه؟)

 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین كوی سربازان و رندانم چو شمع

خدا همیشه نگهدارت باشه و درساتو خوب خوب بخونی سپیده جان من!

اینم از پنج دی!

 راستی كریسمس هم مبارك! (یه اس ام اس بود كه میگفت فرا رسیدن كرسیمس و میلاد مسیح(ع) به شما و خانواده ی محترمتان هیچ ربطی ندارد!)

نوشته شده در پنجشنبه 7 دی 1385 و 04:12 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در - و -