تبلیغات
بوی شکوفه ها - برای خالی نبودن عریضه....

بوی شکوفه ها

برای خالی نبودن عریضه.... :[عمومي , ]

چیزی مبهم؛ مثل یک حس پوچ و عقیم!!! تجربه های باورنکردنی، واقعیت هایی که حال شاید رنگ خیال را به خود گرفته باشند!!! آری! حقایقی منسوخ گشته که باید از سراچه ی دل و دیده سفته شوند!!! مانند کلافی سردرگم!!! حس تلخ بیهودگی و فراموشی! براستی اگر دردها فراموش شده اند، آن اشک ها، ناله ها، و فریادهای پیاپی چه بود؟؟؟ یا آن خنده ها، خوشی ها، شیطنت ها و زیبایی ترین لحظات زندگی چه بودند؟؟؟ خیال؟خیال؟خیال؟ چند روزی است این حس در ِ خانه ی امیدم را میکوبد!آری! چند روزی است تکه گوشت درون سینه ام گرم و سوزان گشته؛ مثله گذشته ها!!! نمیدانم عطر شقایق هاست که سرمستش کرده اند یا پیچکها او را رها نمیکنند! دیوان حافظم را که باز میکنم روی برگه هایی از آن جای آب چشمان خیس گشته ای نمایان است!!! لکه های خوشبو و دوست داشتنی که حال غیر قابل باور گشته اند!!! آیا اینها هم خیال است؟!؟ بخدا از سراب خسته گشته ام!!! بخدا از پشت سر گذاشتن بیابان ها در پی سرابی برای سیراب شدن خسته گشته ام! نمیدانم چه چیز باورکردنی است و چه چیز انکار گشتنی!؟! اشک ها و خاطرات مبهم 360 و اندی روز پیش یا.......نمیدانم چرا آنشب جوانه زدم؟!؟ و شعر گفتم!!! با ماه سخن گفتم!!! و در آغوشش رقصیدم!!! گل های محمدی دلتنگم بودند ولی.....آری!!! همیشه پیچک ها هستند ، تا بیازارند روح شاپرک ها را!!! تمام بدنم داغ است و گر گرفته!!!میسوزم ولی نمیدانم این تب برای چیست؟؟؟ صدای نفس های پیاپی خویش را میشنوم که کم سوتر و کم سوتر _همچون چشمان سیاهم_ میشوند و رو به افول میگذارند!!! با خودم میگویم مگر تو ماهها پیش نمرده بودی؟!؟ آری!!! حال هم مرده ای متحرک؛ که در خواب بی مرگی فرورفته و گمان میکند زنده است ؛این قلم را به حرکت در آورده است؛ تا بلکه بتواند با این قلم سحر بکند!!! گاه گداری صدای لرزش جسمی روی میز، دلم را سرشار از امید میکند!!! لرزشی شیرین، که هرگز خاموشیش برایم قابل تحمل نخواهد بود و آن سو سپیده!!!خوشبوترین گل دنیا!!!! هرگاه از خوابهای آشفته به بیخوابی میرسم او هست!!! تنها لرزش های دنیای ساکن من!!!سر دردی عجیب شقیقه هایم را فشار میدهد!!! نیمه ی شعبان نزدیک است!!! شاید اینبار هم تقدیر سریعتر از من بدود!!!!

شرمنده از غیبت های طولانی!!!

  این روزهای حسابی درگیر عروسی خاله ام بودم!!! تشریف بیارین!   ولی ما در خدمت نیستیما گفته باشم!!!

قرررررررررررررررررررررررررررربون همگی!!! تا بعد!!!

نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور 1385 و 11:09 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در چهارشنبه 15 شهریور 1385 و 12:09 ب.ظ