تبلیغات
بوی شکوفه ها - به بی تابان راه عشق!

بوی شکوفه ها

به بی تابان راه عشق! :[عمومي , ]

   وقتی در دلم بیدار شدی؛ تمام شقایق ها شکفت . نوایی را در درونم احساس کردم .آری این نوا از درونم بود ، چشمانم را بستم تا به آن گوش دهم . ولی دیگر صدایی نمی آمد . چشمانم را گشودم  دور تا دورم پر شده بود از پرستوهای عاشق که با چشمان پر تلالوشان به من خیره شده بودند . دوباره چشمانم را بستم تا شاید نوا را بشنوم .اینبارصدا را شنیدم ؛ صدای تو ! چشمانم را گشودم ولی باز هم جز پرستوهای عاشق  که در آغوش هم عشقبازی می کردند هیچ نیافتم . نسیم ملایمی وزید ، مرا در آغوش خود فرو برد و به اوج برد . از آسمان بوی عطر یاسهای وحشی می آمد و مشام مرا نوازش می داد . آنجا پر بود از بنفشه های رنگارنگ و حوضی که خاموش بود . به حوض نگریستم . تو را در آن دیدم . چشمانم را بستم و به درون حوض پریدم . گرمایی سراسر وجودم را در برگرفت . چشمانم را گشودم؛ خود را در آغوش تو و لبانم را بر لبان تو یافتم . حالا پرستوها فقط به ما می نگریستند !!!

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد 1384 و 02:07 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در دوشنبه 3 مرداد 1384 و 03:07 ق.ظ