تبلیغات
بوی شکوفه ها - بی تو سردمه !

بوی شکوفه ها

بی تو سردمه ! :[عمومي , ]

    کاش این زمستان سرد و تاریک را بتنهایی آغاز نمیکردم! ای کاش تو همسفر جاده ی سفید زمستانم میشدی ! کاش بودی تا گرمای وجودت سرمای این زمستان طاقت فرسا را از من دور میکرد! کاش!کاش!کاش! حال چگونه در این بوران بپیمایم مسیر زندگی را؟ بتنهایی ؟ همچون گذاشته های دورم؟ همچون همیشه ها و همیشه ها؟ در گرمای تابستان که آتش عشقت به جانم افتاد آنقدر در تو ذوب شدم که فراموش کردم زمستانی هم در پیش هست . در پاییز و در برگریزان عمرم به امید وصال تو با خیال آسوده نشستم و برگهایی را که از شاخه ها می افتاد دانه دانه میشمردم. ولی حال پاییز در آستانه ی اتمام است و تو هنوز نیامده ای ؛نیامده ای تا مرا با خود به دریای پهناور عشق ببری ،تا آنجا در عشقت غوطه ور شوم...و حال من در انتظار بهار نشسته ام ،شاید بهار من و تو را به هم برساند . ولی اگر باز هم مجبور شوم بوی شکوفه ها را بی تو استشمام کنم چه؟ آه....آنگاه باز هم به انتظار تابستان مینشینم .شاید عشق ما هم آنجا همچون درختان بر دهد! حال قدم در این جاده ی بی انتها و سرد مینهم ،تنهای تنها! بی هیچ یاوری که دستان مرا در دستان خویش بفشارد و گرمای خویش را در وجودم نهد . برف های سپید بر شانه های این پیکر خمیده ام مینشیند و مرا همچون سنگریزه ای در دل سرد و خموش و بی رنگ خویش فرو می برد . بی تو حتی کنار گرمترین اجاق جهان برایم سرد خواهد بود ،بی تو حتی خورشید مرا ذوب نخواهد کرد و بی تو ...........

نوشته شده در دوشنبه 5 دی 1384 و 11:12 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در - و -