تبلیغات
بوی شکوفه ها - دیوانه...........

بوی شکوفه ها

دیوانه........... :[عمومي , ]

   دیوانه گشته ام ! حیران و سرگردان ! پریشان!خموش !براستی چیست راز این خموشی ؟ من به بوی گل سرخ عادت کرده بودم یا عاشق آن شده بودم ؟ ولی عادت و اعتیاد را میتوان کنار  گذاشت ولی عشق تا نکشد رها نمیکند . من عاشقم ،عاشق شکفتن خورشید عشق و غروب تاریک آسمان شب بی مهتاب ! من ستاره ها را دوست دارم . من ماه را دوست دارم . من نور را میپرستم و بدان عشق می ورزم . براستی میخک من کی بازوانم را به آغوش خواهد کشید ؟؟؟ من همچون بنفشه ای ترسان و لرزان هستم که میترسد ،میترسد از جدایی ! از رسوایی ! آری رسوایی ! زیرا این «من» سرگشته بی بوی گل سرخ هیچم و پوچ ! و این نابودی ،این خفقان مسلما همه را ،همه را، حتی پیچکهای منحوس روی دیوار همسایه را بیدار خواهد کرد . دیگر صدای ترانه های عاشقانه نمی آید فقط صدای هوهوی متعفن جغدها و ضجه های زنی در اعماق چاهی تاریک نمی آید . گویی او را مصلوب کرده اندو تمام گیسوان او را به جرم عاشقی فقط به جرم عاشقی میکشند  !!! آری ! همه بدانید ! همه ! عشق جرم است و عاشقی حراااااااام !!!!از این به بعد بجای صد تازیانه هزاران تازیانه خواهید خورد .و بجای محکوم شدن به مرگ محکوم به این میشوید که به درب قلبتان قفلی فولادین بکوبید تا بشوید همچون همه ! این همه همان مردم عادی هستند که تو مثل آنها نیستی اصلا تو که عاشقی آدم نیستی !!!

نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1384 و 06:11 ق.ظ توسط زهره

ویرایش شده در - و -